سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح  خودتان  و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.


موضوعات مرتبط: دانستنی

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢۳ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()
مادر مهربان
ساعت 3 شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .
 
اشتباه فرشتگان
   درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و...
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
 
مرد کور
  روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!
     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
 
یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
 
 
خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد.. زرتشت


موضوعات مرتبط: دانستنی

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢۳ | ۸:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()
title
 جناب آقای جوهری سرپرست محترم دفتر امور روستایی استانداری به اتفاق جناب آقای کربلایی کارشناس امور دهیاری های استان و سرپرست بیمه اجتماعی عشایر و روستائیان و آقای نایب بخشدار مرکزی از روستاهای بخش بازدید به عمل آْوردند.
طی این بازدید که با ادای احترام به مقام شامخ شهدا آغاز شد ایشان از طرح ها و پروژه های در دست اقدام بازدید کردند و سپس جلسه ای با حضور دهیاران و جمعی از رؤسای شوراهای اسلامی روستاها در محل فرمانداری تشکیل گردید. ابتدا آقای نایب بخشدار مرکزی خوروبیابانک
ضمن خوش آمد گویی به میهمانان و مدعوین گزارشی از موقعیت بخش و پروژه های در دست اقدام خصوصاً پیشرفت پروژه ساختمان دهیاری ها در روستاهای ایراج ، اردیب ، جعفرآباد و چاهملک مطالبی را ارائه و در ادامه جهت تکمیل ساختمان های فوق درخواست تأمین اعتبار نموده و هم چنین پیشنهاد احداث 5 ساختمان دهیاری جهت روستاهای باقیمانده و تخصیص اعتبار جهت کمک به روستاهای فاقد شورا و دهیاری را مطرح نمودند.
در ادامه جناب آقای جوهری ضمن اظهار خرسندی از حضور و دیدار با دهیاران و شوراهای اسلامی روستاها در رابطه با ایجاد اشتغال ، روش تدوین برنامه 5 ساله دهیارای ها، تقویت شرکت تعاونی ،‌بحث تکمیل ساختمان دهیاری ها ،‌اخذ عوارض خارج از حریم و آموزش دهیاران مواردی را مطرح و سپس جناب آقای کربلایی نیز ضمن تشکر از حضور دهیاران در رابطه با بیمه روستاییان و صدور پروانه های ساختمانی بر مواردی تأکید کردند.

منبع: فرمانداری



موضوعات مرتبط: خبر

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢۱ | ۸:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()
 مدیر کل امور اجتماعی استانداری: مسائل اجتماعی از پیچیده ترین ، ظریف ترین و مهمترین مسائلی می باشد که اگر دست اندرکاران حوزه ی اجتماعی به خوبی به حل و فصل آن نپردازند باعث مشکلات عدیده ای خواهد شد.

title

با حضور جناب آقای قریشی و هیأت همراه و دست اندرکاران اموراجتماعی شهرستان خوروبیابانک جلسه ای در محل فرمانداری تشکیل گردید. در این جلسه آقای فیروزی فرماندار شهرستان ضمن عرض خیر مقدم به مدعوین عملکرد حوزه ی اجتماعی شهرستان را در سال 89 بیان کردند و سپس آقای قریشی مدیر کل محترم دفتر امور اجتماعی کارگروه ها و کمیته های حوزه ی اجتماعی را تبیین و طرح تحول اجتماعی را تشریح نمودند و فرمودند:

مسائل اجتماعی از پیچیده ترین ، ظریف ترین و مهمترین مسائلی می باشد که اگر دست اندرکاران حوزه ی اجتماعی به خوبی به حل و فصل آن نپردازند باعث مشکلات عدیده ای خواهد شد.
ایشان افزودند: پایش وضعیت موجود و رصد مسائل آینده دو رکن اصلی تکالیف متصدیان امور اجتماعی می باشد و اظهار داشتند: چهار نکته که اگر در جلسات کارگروه های حوزه ی اجتماعی مورد توجه قرار گیرد کار بهتر انجام می شود: 1- تعیین راهبردها 2- هدف گذاری و برنامه ریزی 3- شناخت محیط بر مبنای یک استراتژیک 4- اولویت بندی.

شایان ذکر است در این سفر جناب آقای قریشی از مؤسسه خیریه امداد و درمان امام رضا (ع) و مرکز ترک اعتیاد عماد خور بازدید به عمل آوردند.


منبع: فرمانداری



موضوعات مرتبط: خبر

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٢۱ | ۸:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()
جیدان :
هجر: آن دسته از گروه های جهادی که مایل به تجهیز کتابخانه های روستایی به کتاب های اهدایی کتابخانه ملی ایران هستند، بایستی ضمن ارائه درخواست به شورای هماهنگی حرکت های جهادی، فرم های اطلاعات کتابخانه های روستایی تحت پوشش خود را تکمیل نمایند.
با عنایت خداوند متعال، در جریان عقد تفاهم نامه همکاری فرهنگی بین «سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران» و «شورای هماهنگی حرکت های جهادی» باتوجه به حضور گروه های جهادی در مناطق محروم و روستایی و نیاز این مناطق به کتابخانه و منابع کتابخانه ای در جهت افزایش امکانات و فراهم نمودن زمینه رشد و پیشرفت علمی و فرهنگی این مناطق، مقرر گردید تا کتابخانه ملی ایران، کتب اهدایی خود را در اختیار کتابخانه های روستایی که از طرف شورا به این سازمان معرفی می شوند قرار دهد.
آن دسته از گروه های جهادی که مایل به تجهیز کتابخانه های روستایی به کتاب های اهدایی کتابخانه ملی ایران هستند، بایستی دو فرم «اطلاعات کتابخانه های روستایی» و «شناسگر استاندارد بینال مللی کتابخانه های ایران(شابکا)» را از لینک پایین صفحه دریافت و تکمیل نموده و به نشانی seyed62@gmail.com ارسال نمایند.
خاطر نشان می سازد، به فرم های ناقص ترتیب اثر داده نمی شود.


موضوعات مرتبط: خبر

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٠ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند

شما میتوانید PASSWORD کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) واردکنید مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید.
 با این کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد.
  این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.


موضوعات مرتبط: دانستنی

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٧ | ۸:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح  دادن مفهموم بازاریابی بود ولی متوجه شد روش بهتری برای انتقال مفاهیم بازاریابی وجود دارد و این جوری ادامه داد 
   ------------------------------
  شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،
 بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم
  ------------------------------
 شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون  ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات
------------------------------
 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،
بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی
------------------------------
 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،
بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش   ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟"   ، به این میگن روابط عمومی
------------------------------
 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟"   ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
------------------------------
 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،
بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
 ------------------------------
 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ،
بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
------------------------------
 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
 ------------------------------
 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار


موضوعات مرتبط: دانستنی

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٧ | ۸:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()

اردیب نگین کویر نوشت:

با نزدیک شدن به اتمام دوره نمایندگی دکتر حسین حسنی نماینده محترم شهرستانهای نایین وخوروبیابانک حضور نمادین ایشان در منطقه بیشتر گردیده است که بنظر جای تامل دارد:

-           گردهمایی مدیران محترم مدارس شهرستان خوروبیابانک با حضور آقای دکتر حسنی نماینده محبوب مردم شهرستان های نایین و خوروبیابانک

-          برگزاری ستاد هماهنگی و برنامه ریزی مراسم حماسه فتح خرمشهر ، و بیست و دومین سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) و ایام الله 15 خردادباحضور دکتر حسنی نماینده محترم شهرستانهای نائین و خوروبیابانک

-          حضور دکتر حسنی در هیات ایراجیهای مقیم تهران

-           بازدید دکتر حسنی از ادارات شهرستان خوروبیابانک

جناب آقای حسین حسنی بافرانی نماینده محترم:

 1-امیداست این حضورهای اخیر شما در منطقه باعث خیر وبرکت باشد وحسب احساس مسئولیتتان در این چندین ماه باقیمانده باشد ولا غیر .....

2- چگونه این احساس در این اواخر نمود کرده آنهم با این پر رنگی ومجددا آنهم در شهرستان خوروبیابانک ....

3- چگونه است کلنگ زنی های کارخانجات وغیره برای انارک به آن سمت است اما حضور نمادین در جلسات برای منطقه ما ....

4-چگونه است که تا این اندازه وقت اضافه دارید که علاوه بر انجام شرح وظایف اصلیتان در مجلس ،بیمارستان و... دراین جلسات حضور فعال پیدا میکنید امید است منشا خیر و برکت باشد!!!

5-......؟؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟؟



موضوعات مرتبط: نقد

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٧ | ۸:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()

لطفا تا آخرش بخونید :
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه
بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما
وقتی که با همون مقدار
پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد·
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت
فیلم دیدن به سرعت می گذره

چقدر خنده داره که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم
چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم
هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه
لذت می‌بریم و از هیجان
تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه
شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد
سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو
رزرو کنیم اما به
آخرین صف
نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در
برنامه روزمره خود پیدا
نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان
قران رو به سختی باور می‌کنیم!
چقدر خنده داره که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند
و یا کاری در راه خدا
انجام بدند به بهشت برن·
چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران
ارسال می‌کنیم به
سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و
پیام الهی رو
می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

خنده داره اینطور نیست؟
·دارید می‌خندید؟
·دارید فکر می‌کنید؟
·این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او
خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی می‌خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی‌ها را
از لیست خود پاک می‌کنید؟ به خاطر اینکه فکر میکنید که اونا به هیچ چیز
اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()