با سلام و عرض ادب و احترام به پیشگاه تمامی خوانندگان عزیز

در ادامه مطالب یادداشت هفته برای این هفته سفر به اردیب - که در ایام عید سعید فطر قسمت مان شد- را برایتان بازگو مینمایم. انشالله مقبول افتد!

اول اینکه بابت چند روزغیبتم در فضای مجازی آنهم به دلیل مسافرت از همه ی خوانندگان محترم عذرخواهیمی نمایم.

دوم اینکه اجازه میخواهم- گرچه دیر شده- اما عید سعید فطر را خدمت تمامی عزیزان تبریک عرض نموده و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما مومنین روزه دار را از درگاه خداوند متعال مسالت نمایم.

 اما بعد...

... جانم برایتان بگوید که با کلی ذوق و شوق منتظر رسیدن روز 27 ماه مبارک رمضان بودیم آن هم به این دلیل که از قبل برنامه ریزی کرده بودم که به اتفاق خانواده در بعداز ظهر این روز عازم دیار خوبان روستای زادگاهم روستای زیبا و سرسبز اردیب شوم.

بالاخره انتظار به سر آمد و عصر چهارشنبه 27 رمضان المبارک 1436 هجری قمری به اتفاق خانواده راهی "اردیب" شدیم.با یک روز اقامت در شهر خور و دیدار با اقوام (پدر و مادر خانم و خانواده خواهرم) راهی اردیب شدم.

روزهای گرم و طاقت فرسای اواخر تیرماه است و مردم روزه دار و مومن اردیب به انتظار افطار آخرین -سی امین-روز ماه مبارک رمضان لحظه شماری می کنند به دو دلیل: اول اینکه خداوند به آنها توفیق داده تا یک ماه رمضان دیگری را درک کنند و دوم اینکه بخاطر افطاری که قرار است در مسجد به مانند شبهای قبل دور هم جمع شوند...

... القصه با صدای اذان موذن (کربلایی مصیب-ابوی بنده) مردم باصفای اردیب و حالا دیگر بهمراه میهمانانی که ازشهرهای دور و نزدیک به اردیب آمده اند سفره افطاری سراسر نور و صفا و صمیمت پهن گردید و مردم با سوپ خوشمزه ای که آقا ذبیح الله-آشپز خوش ذوق و سلیقه-تدارک دیده بود افطار نمودند و بعد از آن اقامه نماز جماعت مغرب و عشا و سخنرانی روحانی دوست داشتنی و باصفای اردیب -حضرت حجه الاسلام کربلایی شیخ حسین علی موبد- را داشتیم و در نهایت تکبیرهای مخصوص عید که توسط کربلایی مصیب جعفری به مناسبت حلول ماه شوال و عید فطر قرائت می گردید...

شب را با امید فردایی عیدانه و برگزاری نمازی به شکرانه یک ماه عبادت خداوند به صبح رساندیم و طبق سنوات قبل راس ساعت 6 قدیم(ساعت رسمی آبادی هنوز همان ساعت شش ماهه دوم سال است و اینجا ساعت به جز برای مدرسه جدید نمی شود) با صدای اذان و تکبیرهای موذن نام آشنای اردیب از جا کنده شدیم و فهمیدیم که اگر دیر برسیم به خرمای نماز عید هم نمی رسیم چه رسد به نماز عید!!!

...نماز طبق معمول در فضای آکنده از تبریکات عید و قبولی طاعات و عبادات مردم به همدیگر و با صفا و صمیمت به امامت حاج آقا موبد برگزار شد و پس از آن روانه مسجد شدیم تا مطابق رسوم هر ساله فاتحه ای برای اموات قرائت کنیم...

بعد از آن مردمان زحمتکش روستا مطابق روزها و هفته ها و سالها مشغول کشاورزی و کار روزمره خود شدند...

بعد از ظهر روز عید مراسم سنتی جشن عقد یکی از بروبچه های خوب اردیب(محمد آقا اخوی بنده) برگزار شد و ما در تب و تاب هر چه بهتر برگزار شدن جشن عقد دوندگی بی امانی می کردیم تا اینکه بعد از صرف شام میهمانان با کلی خستگی ناشی از فعالیت این روز شلوغ کاری ساعت 2 بامداد افتادم!!!!

...فردا صبح با هوای بسیار خنک روستا مواجه شدیم و...

ادامه دارد...

 



موضوعات مرتبط: خبر

تاريخ : ۱۳٩٤/٥/۳ | ٦:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()