جایگاه صلح و جایگاه جنگ ما خواستیم این طور بفهمیم که هم مواردى که جهاد را مشروع دانسته اند منطقى است و هم مواردى که صلح را مشروع دانسته اند، بعد که این را از نظر منطق قبول کردیم ، آنوقت برویم دنبال ببینیم آیا کار امام حسن جایى بوده که باید جهاد بکند و صلح کرده ، یا کار امام حسین جایى بوده که مى بایست صلح بکند و جهاد کرده ؟ (چون هر دو ستون در اسلام هست : ستون جهان و ستون صلح ) یا اینکه نه ، امام حسن در جایى صلح کرده که جایى صلح کردن بوده و امام حسین در جایى جهاد کرده که جاى جهاد کردن بوده است همین طور امیرالمؤ منین و پیغمبر. در مورد آنها که دیگر قطعى است . راجع به پیغمبر بالخصوص که دیگر بحث نیست ؛ زیرا پیغمبر یک جا صلح کرده و در یک جا جنگ کرده است . (311)

 تفاوت دو نوع کشته شدن

امام حسن در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم ، گواینکه تا آن وقت خودش ، خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤ منین نمى خواند؛ و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤ منین قیام کرد، به عنوان اینکه من خلافت على را قبول ندارم ، به این دلیل که على کشندگان عثمان را که خلیفه بر حق مسلمین بوده پناه داده است و حتى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است ، پس على خلیفه بر حق مسلمین نیست . معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض و به عنوان یک دسته معترض تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است قیام کرد. تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمى کرد و مردم نیز او را تحت عنوان امیرالمؤ منین نمى خواندند؛ همین طور مى گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت پیروى بکنیم .

ادامه مطلب...


جایگاه صلح و جایگاه جنگ

جایگاه صلح و جایگاه جنگ واحد دین واندیشه تبیان زنجان-

 

ما خواستیم این طور بفهمیم که هم مواردى که جهاد را مشروع دانسته اند منطقى است و هم مواردى که صلح را مشروع دانسته اند، بعد که این را از نظر منطق قبول کردیم ، آنوقت برویم دنبال ببینیم آیا کار امام حسن جایى بوده که باید جهاد بکند و صلح کرده ، یا کار امام حسین جایى بوده که مى بایست صلح بکند و جهاد کرده ؟ (چون هر دو ستون در اسلام هست : ستون جهان و ستون صلح ) یا اینکه نه ، امام حسن در جایى صلح کرده که جایى صلح کردن بوده و امام حسین در جایى جهاد کرده که جاى جهاد کردن بوده است همین طور امیرالمؤ منین و پیغمبر. در مورد آنها که دیگر قطعى است . راجع به پیغمبر بالخصوص که دیگر بحث نیست ؛ زیرا پیغمبر یک جا صلح کرده و در یک جا جنگ کرده است . (311)

 تفاوت دو نوع کشته شدن

امام حسن در مسند خلافت بود و معاویه هم به عنوان یک حاکم ، گواینکه تا آن وقت خودش ، خودش را به عنوان خلیفه و امیرالمؤ منین نمى خواند؛ و به عنوان یک نفر طاغى و معترض در زمان امیرالمؤ منین قیام کرد، به عنوان اینکه من خلافت على را قبول ندارم ، به این دلیل که على کشندگان عثمان را که خلیفه بر حق مسلمین بوده پناه داده است و حتى خودش هم در قتل خلیفه مسلمین شرکت داشته است ، پس على خلیفه بر حق مسلمین نیست . معاویه خودش به عنوان یک نفر معترض و به عنوان یک دسته معترض تحت عنوان مبارزه با حکومتى که بر حق نیست و دستش به خون حکومت پیشین آغشته است قیام کرد. تا آن وقت ادعاى خلافت هم نمى کرد و مردم نیز او را تحت عنوان امیرالمؤ منین نمى خواندند؛ همین طور مى گفت که ما یک مردمى هستیم که حاضر نیستیم از آن خلافت پیروى بکنیم .

امام حسن بعد از امیرالمؤ منین در مسند خلافت قرار مى گیرد. معاویه هم روز به روز نیرومندتر مى شود. به علل خاص تاریخى وضع حکومت امیرالمؤ منین در زمان خودش که امام حسن هم وارث آن وضع حکومت بود از نظر داخلى تدریجا ضعیف تر مى شود به طورى که نوشته اند بعد از شهادت امیرالمؤ منین ، به فاصله هجده روز که این هجده روز هم عبارت است از مدتى که خبر به سرعت رسیده به شام و بعد معاویه بسیج عمومى و اعلام آمادگى کرده است معاویه حرکت مى کند براى فتح عراق ، در اینجا وضع امام حسن یک وضع خاصى است ، یعنى خلیفه مسلمین است که یک نیروى طاغى و یاغى علیه او قیام کرده است . کشته شدن امام حسن در این وضع یعنى کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت . مقاومت امام حسن در این وضع یعنى کشته شدن خلیفه مسلمین و شکست مرکز خلافت . مقاومت امام حسن تا سر حد کشته شدن نظیر مقاومت عثمان بود در زمان خودش ، نه نظیر مقاومت امام حسین .امام حسین وضعش وضع یک معترض بود در مقابل حکومت موجود.(312) اگر کشته مى شد - که کشته هم شد - کشته شدنش افتخارآمیز بود همین طور که افتخارآمیز بود همین طور که افتخارآمیز هم شد. اعتراض کرد به وضع موجود و به حکومت موجود و به شیوع فساد و به اینکه اینها صلاحیت ندارند و در طول بیست سال ثابت کردند که چه مردمى هستند؛ و روى حرف خودش هم آنقدر پافشارى کرد تا کشته شد. این بود که قیامش یک قیام افتخارآمیز و مردانه تلقى مى شد و تلقى هم شد.

امام حسن وضعش از این نظر درست معکوس وضع امام حسین است . یعنى کسى است که در مسند خلافت جاى گرفته است ؛ دیگر معترض به او است ، و اگر کشته مى شد خلیفه مسلمین در مسند خلافت کشته شده بود، و این خودش یک مساءله اى است که حتى امام حسن هم از مثل این جور قضیه احتراز داشت که کسى در جاى پیغمبر و در مسند خلافت پیغمبر کشته شود. چرا؟ فرمود: این احترام مکه است که از میان مى رود. به هر حال مرا مى کشند. چرا مرا در حرم خدا و در خانه خدا بکشند که هتک حرمت خانه خدا هم شده باشد؟!

ما مى بینیم امیرالمؤ منین در وقتى که شورشیان در زمان عثمان شورش ‍ مى کنند، فوق العاده کوشش دارد که خواسته هاى آنها انجام شود نه اینکه عثمان کشته شود. (این در نهج البلاغه هست ) از عثمان دفاع مى کرد، که خودش فرمود: من اینقدر از عثمان دفاع کردم که مى ترسم گنهکار باشم : خشیت ان اکون آثما. (313) ولى چرا از عثمان دفاع مى کرد؟ آیا طرفدار شخص ‍ عثمان بود؟ نه ، آن دفاع شدیدى که مى کرد، مى گفت من مى ترسم که تو خلیفه مقتول باشى . این براى عالم اسلام ننگ است که خلیفه مسلمین را در مسند خلافت بکشند؛ بى احترامى است به مسند خلافت . این بود که مى گفت : اینها خواسته هاى مشروعى دارند، خواسته هاى اینها را انجام بده ، بگذار اینها برگردند بروند. از طرف دیگر امیرالمؤ منین نمى خواست به شورشیان بگوید کار نداشته باشید، حرف هاى حق خودتان را نگویید، حالا که این سرسختى نشان مى دهد، پس شما بروید در خانه هایتان بنشینید که قهرا دست خلیفه بازتر باشد و بر مظالمش افزوده شود، این حرف را هم البته نمى زد و نباید هم مى گفت ، اما این را هم نمى خواست که عثمان در مسند خلافت کشته شود، و آخرش هم على رغم تمایل امیرالمؤ منین (این امر واقع شد.)

پس اگر امام حسن مقاومت مى کرد. نتیجه نهاییش آنطور که ظواهر تاریخ نشان مى دهد کشته شدن بود، اما کشته شدن امام و خلیفه در مسند خلافت ، ولى کشته شدن امام حسین کشته شدن یک نفر معترض بود. این یک تفاوت شرایط زمان امام حسین علیه السلام با شرایط زمان امام حسین علیه السلام .

تفاوت دومى که در کار بود این بود که درست است که نیروهاى عراق یعنى نیروهاى کوفه ضعیف شده بود، اما این نه بدان معنى است که به کلى از میان رفته بود، و اگر معاویه همین طور مى آمد یکجا فتح مى کرد، بلا تشبیه آن طور که پیغمبر اکرم مکه را فتح کرد، به آن سادگى و آسانى ؛ با اینکه بسیارى از اصحاب امام حسن به حضرت خیانت کردند و منافقین زیادى در کوفه پیدا شده بودند و کوفه یک وضع ناهنجارى پیدا کرده بود که معلول علل و حوادث تاریخى زیادى بود.

یکى از بلاهاى بزرگى که در کوفه پیدا شد، مساءله پیدایش خوارج بود که خود خوارج از امیرالمؤ منین معلول آن فتوحات بى بند و بار مى داند، آن فتوحات پشت سر یکدیگر بدون اینکه افراد یک تعلیم و تربیت کافى بشوند که در نهج البلاغه هست : مردمى که تعلیم و تربیت ندیده اند، اسلام آشنا نیستند، آمده اند در جمع مسلمین ، تازه از دیگران هم بیشتر ادعاى مسلمانى مى کنند.

به هر حال ، در کوفه یک چند دستگى پیدا شده بود. این جهت را هم همه اعتراف داریم که دست کسى که پایبند به اصول اخلاق و انسانیت و دین و ایمان نیست بازتر است ، از دشت کسى که پایبند این جور چیزهاست . معاویه در کوفه یک پایگاه بزرگى درست کرده بود که با پول ساخته بود، جاسوس هایى که مرتب مى فرستاد به کوفه ، از طرفى پولهاى فراوانى پخش ‍ مى کردند و وجدان هاى افراد را مى خریدند و از طرف دیگر شایعه پراکنى هاى زیادى مى کردند و روحیه ها را خراب مى نمودند، اینها همه به جاى خود، در عین حال اگر امام حسن ایستادگى مى کرد یک لشکر انبوه در مقابل معاویه بوجود مى آورد، لشکرى که شاید حداقل سى ، چهل هزار نفر باشد، و شاید آنطور که در تواریخ نوشته اند تا صد هزار هم امام حسن مى توانست لشکر فراهم کند که تا حدى برابرى کند با لشکر جرار صد و پنجاه هزار نفرى معاویه .

نتیجه چه بود؟ در صفین امیرالمؤ منین که در آن وقت نیروى عراق بهتر و بیشتر هم بود، هجده ماه با معاویه جنگید، بعد از هجده ماه که نزدیک بود معاویه شکست کامل بخورد، آن نیرنگ قرآن سر نیزه بلند کردن را اجرا کردند. اگر امام حسن مى جنگید، یک جنگ چند ساله اى میان دو گروه عظیم مسلمین شام و عراق رخ مى داد و چندین ده هزار نفر مردم از دو طرف تلف مى شدند، بدون آنکه یک نتیجه نهایى در کار باشد. احتمالا اینکه بر معاویه پیروز مى شدند.

 آن طور که شرایط تاریخ نشان مى دهد نیست ، و احتمالا بیشتر این است که در نهایت امر شکست از آن امام حسن باشد. این چه افتخارى بود براى امام حسن که بیاید دو سه سال جنگى بکند که در این جنگ از دو طرف چندین ده هزار و شاید متجاوز از صد هزار نفر آدم کشته بشوند و نتیجه نهاییش یا خستگى دو طرف باشد که بروند سر جاى خودشان ، و یا مغلوبیت امام حسین و کشته شدنش در مسند خلافت . اما امام حسین بک جمعیتى دارد که همه آن هفتاد و دو نفر است ، تازه آنها را هم مرخص مى کنند تا کشته مى شوند، یک کشته شدن صد در صد افتخارآمیز.

پس این دو تفاوت عجالتا در کار هست : یکى اینکه امام حسن در مسند خلافت بود و اگر کشته مى شد، خلیفه در مسند خلافت کشته شده بود، و دیگر اینکه نیروى امام حسن یک نیرویى بود که کم و بیش با نیروى معاویه برابرى مى کرد و نتیجه شروع این جنگ این بود که مدتها ادامه پیدا کند و افراد زیادى از مسلمین کشته شوند بدون اینکه یک نتیجه نهایى صحیحى به دنبال داشته باشد.(314)

بررسى تاریخ عاشورا

مولف : دکتر محمدابراهیم آیتى به کوشش مهدى انصارى

منبع : مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی


 

گرد آوری: گروه دین و اندیشه سایت تبیان زنجان

http://www.tebyan-zn.ir/Religion_Thoughts.html

311- سیره ائمه ، ص 80.

312- حالا من کار ندارم که در این جهت تفاوتى هست که امام حسین معترض بر حق بود و امام حسن امام بر حق و معترضش معترض باطل ؛ وضع را از نظر احتماعى عرض مى کنم .

313- نهج البلاغه ، خطبه 240.

314- سیره ائمه ، ص 83.



موضوعات مرتبط: مناسبت , ائمه اطهار , شهادت

تاريخ : ۱۳٩٤/٩/۱٥ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()