مردی در حال پولیش کردن اتو مبیلش بود که کودک نه ساله اش تکه سنگی را برداشت و بر روی بدنه ی اتومبیل خطوطی انداخت . مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت وچند بار محکم پشت دست او زد بدون آنکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه کرده است. در بیما رستا ن به سبب شکستگی های فرا وان چهار انگشت دست پسر قطع شد .وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید ازاو پرسید :«پدر کی انگشتان در خواهد آمد؟» آن مرد آنقدر مغموم بود که چیزی نتوا نست بگوید به طرف اتومبیل بر گشت و چندین بار با لگد به آن زد. حیران و سر گردان از عمل خویش روبه روی اتو مبیل نشسته بود وبه خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد . او نوشته بود «دوستت دارم پدر»



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٦/٧ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()