دو ماه عزاداری بر حسین، دوماه سیاه پوشی دل و تن. چه سخت است وقتی نظاره می کنیم پرچم های سیاه را که برچیده می شود. چه سخت است وداع. سوگ تو تمام شدنی نیست حسین. مگر
می شودحق خونی که در تاریخ جریان دارد و آبرو داد چهره آن را به دوماه و چند ماه و چند سال و یا حتی چند قرن ادا کرد؟
هرگز
هرگز چنین نشود یا حسین.
اما چه کنیم که یاد گرفته ایم و یا یادمان دادند که محرم و صفر؛ تاسوعا و عاشورا.
ما که می دانیم حسین فاطمه در این ها نمی گنجد. ظرف ما گنجایشش همین قدر یا حسین و گرنه تو کجا و گریه و اشک من آلوده کجا؟
چه خوب گفت شریعتی:
(خدایا باز این چه مظلو میتی بر خاندان حسین است؟ رسالتی به این سنگینی؛ رسالت حیات و زندگی و حرکت بخشیدن به بشریت بر عهده ما است. ما که زندگی روزمره مان را عاجزیم!
خدایا این چه حکمت است؟
ما که در پلیدی و منجلاب زندگی روز مره جانوریمان غرقیم، باید سو گوار و عزادار مردان و زنان و کودکانی باشیم که در کربلا برای همیشه شهادتشان و حضورشان را در تاریخ و در پیشگاه خدا ودر پیشگاه آزادی به ثبت رساندند.)
آری؛ بیاید رک باشیم. خود را می گویم. شور حسین و اگر باشد شعوری در این میان به مربت بالا در این دو ماه جلوه می کند. افول هرگز و لی از یاد من سیه روی می رود و می رود تا سالی دیگر...
خنده ام می گیرد...
می گویم سالی دیگر. به دقیقه ایی بعد امید نیست چگونه از سال دگر حرف می زنم؟!
بگذریم.
. محرم و صفر تمام شد. بیرق ها فرو آمدند. سیاهی های عزا با نظم و ترتیب جمع گشتند تا وقتی دگر. اما رفقا. مگر حسین و حسینی بودن وقت و زمان دارد. مگر با کاروان حسین همراه شدن منوط به چهارده قرن پیش است؟ اصلا مگر کاروان حسین از حرکت باز ایستاده که وقتی مناسب بییاد تا دوباره راهی شود.
باید همرا شد ای هم میهنی. کاروان حسین کاروان تاریخ است. کاروان من و توست. کربلا از آن من و توست و عاشورا روز من وتو.
حقیقتی عریان تر از این ندیدم:
که هر ماه محرم
هر زمین کربلا
و هر روز عاشورا



باری به انتهای ماه صفر رسیدیم و سوگ رحلت پیامبر رحمت و شفقت، شهادت جانگداز غریب مدینه که غربت در راستای قامت او معنا شد و بس، و شهادت قطب دلدادگی، همو که تا غم سنگینی کرد مسافرتی و زیارتی و دست و دلی تبرک کردن به دامانش؛ امام هشتم، امام رضا(علیه السلام).
روز های پایانی ما صفر چه سنگین است. از یک سو تمام خاطرات کوچکی؛ همان وقتها که مادرانمان پیراهن عزای حسین بر تنمان می کردند؛ از این تکیه به آن حسینه ، یادش به خیر. چه شور وشینی
چه ذوق و حرارتی.تا صدای دسته عزاداری می آمد سراسیمه به کوچه و خیابان می آمدیم و سوالی بزرگ بود برایمان همیشه که چرا؟
آری چرا این همه تقلا و حرارت؟ چرا این همه شوریدگی.
وبزرگ شدیم و دیدم. و خواندیم و خود جزوی از ماجرا گشتیم. ماجرای کربلا.آیینه تمام نمای عشق و دلدادگی. پاک ترین عشق ها به زیبا ترین صور.
واز سویی اتمام سوری و موقتی آن.
چه می دانم شاید حکمت این گونه بوده تا تشنه بمانیم و فقط در ذهنمان محرم را ماه حسین و حسینی بودن بدانیم تا بنا به طبع ، اسیر روز مرگی نگردیم و هر سال ، محرم، تلنگری باشد برایمان.



سلام بر تو ای غریب مدینه (28صفر)
سلام بر تو ای رسول اکرم . سلام بر تو که حتی نگذاشتند در دقایق وا پسین عمرت حتی با دست خویش وصیتی بنویسی.
سلام بر تو رسولی که فرمودی:
أخوف ما أخاف على أمّتی کلّ منافق علیم الّلسان.
بیش از هر چیز از منافقان دانا بر امت خود بیم دارم.


و امروز چه سخت گرفتار آنیم یا رسول الله


سلام بر تو امامی که غربت را فقط در نام تو باید جست ای که در خانه خویش هم غریب بودی.
سلامی بر تو امامی که قاتلان و هتاکان به حرمت مادر و پدر بزرگوارت را به کوچه ومنبر می دیدی و دم بر نمی آوردی.
سلام بر تو امامی که حتی به خانه خود هم دشمن داشتی.
به فدای غربتت یا حسن(ع). یا سیدی و یا مولای.

سلام بر تو ای غریب مدینه (28صفر)

و سلام بر تو ای قبله حاجات ما ای غریب الغربا
یا ضامن آهو
یا امام الرعوف
یا علی ابن موسی الرضا(ع)









سلام بر تو ای غریب مدینه (28صفر)




موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٩ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد هاشمی | نظرات ()