قلعه نویی در مواجهه با شاگردان مکتب حجازی /منصوریان حلقه مفقوده را یافته است

    قلعه نویی در مواجهه با شاگردان مکتب حجازی /منصوریان حلقه مفقوده را یافته استدولت بهار: فرزندان حجازی با شعار صلح در برابر تندروی برخاسته اند و پس از کسب سال ها تجربه سودای بازگشت دارند.آنها قاعده ی بازی را به خوبی یاد گرفته اند و میدانند که بهترین دفاع، حمله است، البته حمله ای هوشمندانه. به همین خاطر به اصول باشگاه احترام میگذارند و علیه بزرگان حرفی نمیزنند چرا که دریافتند اعضای هیات مدیره و پیشکسوتان تحمل بی حرمتی و هنجارشکنی را ندارند. پسران ناصرخان یادگرفته اند که انعطاف با ارکان باشگاه را در سرلوحه کارشان قراردهند.   

دولت بهار - حسین خنکدار/ ژنرال آبی ها را وقت رفتن است، همانکه روزگاری نامش لرزه بر اندام حریفان می افکند ، آنکه درهر تیمی بود بوی قهرمانی میداد، کسی که از دست های پشت پرده حرف میزد و به مبارزه برای رسیدن به هدف سخت معتقد بود. 

امیر نازی آبادی در همان سالهای اول خداحافظی از مستطیل سبز، نیک میدانست برای نشستن بر نیمکت پرزرق و برق باشگاه پرطرفدار پایتخت باید علیه چه کسی قیام کند، و آنگونه بود که دوقطبی قلعه نوعی- حجازی را بوجود آورد. مرد زیرک استقلال درست زمانی که مدیریت باشگاه را در دفاع از عملکرد ناصرخان سست دید علم طغیان برداشت و در سال های نه چندان دور به آرزوی دیرین خود رسید : سرمربیگری استقلال. 

سایه ی قلعه نوعی دهه ای در استقلال حاکم بود ، چه آن زمان که بود و چه آن زمان که نبود. طنز روزگار اینکه آنگاه که نمی بود بیشتر بودنش احساس میشد زیرا که هواخواهانی داشت که چه در باشگاه و چه در روی سکوها نام او را زنده نگه میداشتنند. هرچند که به میزان هواداران دو آتشه ، مخالفینی سرسخت نیز داشت. کاپیتان سابق باشگاه که حالا صاحب کرسی سرمربیگری بود تریبون داشت و حرف های جنجالی برای خبرنگاران میزد ، عاشق مبارزه بود با هرکس و هر چه در مقابلش بود. حال فرقی نمیکرد سازمان لیگ باشی یا سرمربی تیم ملی یا برنامه ی نود. و هر از چند گاهی حتی ظریفانه هیات مدیره را نیز به سیلی هوشمندانه ای می نواخت. به هر رو امیراستقلال قلعه ای ساخته بود که تنها دوستان خاص ژنرال اجازه ی ورود به آن را داشتند، قلعه ای که سخت بود و محکم... 

اما سال های حکمرانی گذشت وگذشت و گذشت و اینک زمان رفتن است. فرزندان حجازی با شعار صلح در برابر تندروی برخاسته اند و پس از کسب سال ها تجربه سودای بازگشت دارند.آنها قاعده ی بازی را به خوبی یاد گرفته اند و میدانند که بهترین دفاع، حمله است، البته حمله ای هوشمندانه. به همین خاطر به اصول باشگاه احترام میگذارند و علیه بزرگان حرفی نمیزنند چرا که دریافتند اعضای هیات مدیره و پیشکسوتان تحمل بی حرمتی و هنجارشکنی را ندارند. پسران ناصرخان یادگرفته اند که انعطاف با ارکان باشگاه را در سرلوحه کارشان قراردهند. 

حال علیرضا منصوریان شاگرد اول مکتب حجازی با چراغ خاموش رویای بازگشت به استقلال را دارد تا جای امیرقلعه نوعی بنشیند، او منتظر چراغ سبزی از باشگاه است که تنها احترام گذاشتن را میخواهد ، همانکه حلقه ی مفقوده زمان امیرخان بود. چرا که او خود را ژنرال میدانست و بقیه را سرباز. حال فرقی نمیکرد بازیکن تیم باشی یا عضو کادر فنی و یا هیات مدیره باشگاه... واین برای هر هیات مدیره ای سخت، گران است. 

/ 0 نظر / 23 بازدید